تصمیم گرفتم دوباره سایت رو فعال کنم و باز هم بنویسم
فقط تراوشات ذهنی و دغدغهایی که در عالم سیاست و اجتماع وجود داره
مخلصیم
تصمیم گرفتم دوباره سایت رو فعال کنم و باز هم بنویسم
فقط تراوشات ذهنی و دغدغهایی که در عالم سیاست و اجتماع وجود داره
مخلصیم
دیکتاتوری و ظهور آن بسته به شرایط و مقتضیاتی است که حاکم و نحوه حکمرانی وی برای فضای سیاسی هر کشور فراهم می آورد ، بوجودآمدن این شرایط و فضا تا بدانجا پیش می رود که موقعیت حاکم را روز به روز مستحکم تر میکند ، اما این موقعیت و این شرایط پایدار نیست ، زیرا در جامعه دیکتاتور مآبانه دیر یا زود استخواهای اتوریته حاکم به دست توده های اجتماعی شکسته و خرد میشود و این است سرنوشت کسانیکه با دیکتاتوری روز خود را به شب می رسانند . ظهور پدیده های دیکتاتوری به ایدئولوژی و یا مذهب وابسته نیست ، گستره این سیاست ورزی از اسلام و تشیع تا مسیحیت و فرق آن تا یهود و سایر ادیان و اغلب ایدئولوژی های سیاسی منسوخ همچون کمونیسم نیز گسترده شده ، حتی دامنه این نوع نگرش نیز به مذهبی و ایدئولوژیک ترین ادیان نیز کشیده شده است . چندی است که مردم منطقه از سودان گرفته تا تونس ، مصر الجزایر ، اردن و مشخص نیست مقصد بعدی عدالت طلبی مردم منطقه کدام کشور است ، کمر همت به هدم اساس دیکتاتوری بسته اند . هرچند انجام اینگونه انقلابات با خونریزی و به آتش کشیدن فضای عمومی و خصوصی همراه است ، اما ارزش این خونها و ثمره این خون دادن ها زمانی مشخص میگردد که این رفرمیست یا انقلابی گری به سرانجام برسد و نسیم عدالت در سرزمینهای جویای عدالت و حق طلبی به وزیدن انجامد .
نزدیک ترین و در دسترس ترین سابقه برچیده شدن دیکتاتوری در جهان سیاسی امروز سابقه انقلاب اسلامی ایران می باشد . انقلابی به رهبری فرهمند امام خمینی(ره) که با درایت و آینده نگری توانست بساط دیکتاتوری و پادشاهی تاج به سر را به زیر آورده و حکومت جمهوری اسلامی را پایه گذاری نماید . همانند جمهوری اسلامی واقعی که ۳۱ سال پیش حضرت امام(ره) پایه گذاری کردند ، مروز زمان بخشی از آن را به زوال گسیل داد و متاسفانه رئوسی از آن مغفول ماند و یا مغفول شد . سرلوحه انقلاب اسلامی با جوهره تئوکراسی- دموکراسی (جمهوری اسلامی) و در پی آن هشت سال اصلاحات دولتهای هفتم و هشتم میتواند الگوی خوبی برای برخی از حکام و دست نشاندگان آنان باشد . با تاسی به تجارب ایرانیان در سالهای دور می توان نظام حقوقی مناسبی برای کشورهای گرفتار در چنگال دیکتاتوری بوجود آورد و سایه شوم این جغد منحوس و شوم و تمامیت خواهی سیاه را از ملتهای آزادیخواه دنیا برگرفت .
تغییر ساختار سیاسی یا همان انقلاب از دشوارترین و سخت ترین نوع رفتار اجتماعی می باشد، زیرا ایجاد رفرمیسم و اصلاحات سیاسی به معنای انقلابی آن در هر کشوری هزینه های گزافی را برای انقلابیون و مقلوبان در پی دارد . زیرا انقلاب کنندگان با یک جماعت دیکتاتور مسلک و عده ای که هیچ بویی از دموکراسی نبرده اند طرف هستند . هم اینک هنگامه ای جدید در عرصه مبارزه با دیکتاتوری در جهان پدید آمده که جرقه پیدایش آن از خاورمیانه بوده . موقعیت جغرافیایی خاورمیانه و منابع موجود و سرمایه های غنی و استراتژیک موجود در آن روحیه تمامیت خواهانه اعراب منطقه ، زمینه ظهور بیش از پیش دیکتاتوری را در این نقطه از کره زمین فراهم آورده است . گرفتن ژست دموکراسی ، خصیصه اصلی تمامیت خواهان و آنانی است که همیشه سودای در اختیار داشتن همه امکانات را در سر پرورانده اند .
متاسفانه اگر جماعت یکدست و یکدل نباشد رژیمها به راحتی میتوانند بساط اصلاحات را برچیند و تا چند سال بعد از آن هم هرکسی دم از اصلاحات و اصلاح طلبی بزند به حبس و حذف محکوم می شود . البته برخی از کشورهای آسیای میانه چندی پیش نسبت به ایجاد رفرم اقدام کردند که به انقلاب ” رنگی ” معروف و مشهور ئشد و النهایه مختوم به شکست شد ، دلیل این شکنندگی عدم التزام انقلابیون به یک اساس دموکراتیک و مرمسلار بود ، زیرا ایشان نیز ، دیکتاتوری رنگی را برای هموطنان خود به ارمغان آورده بودند . بهترین و مناسبترین روشی که میتوان برای برچیده شدن بساط دیکتاتوری پیشنهاد داد ” اصقلاب ” است ، که ترکیبی از ” انقلاب ” و ” اصلاح ” می باشد . باید اصلاح انقلابی نمود به طوری که حتی یک قطره خون از بینی شخصی ریخته نشود تا بتوان به شرایط مردمسالار نزدیک شد و حکومت سراسر عدالت و تقوا را پایه گذاری کرد.
هر وقت که نام عشق را میخوانند ، هر جا که نشسته ایم برمیخیزیم …
امروز دوم خرداد هست …
دوم خردادی که سرآغاز تحولات جدی در مناسبات سیاسی – اجتماعی – فرهنگی ایران امروز از آن رقم خورد
پس به احترام دوم خرداد و سید محمد خاتمی بر میخیزیم
مخلصیم
گفتن نداره … اما ایکاش به سال گذشته بر میگشتیم … به همین روزها و همین ایام ، ایامی که درگیر و دار تب و تاب انتخابات بودیم
الان هم بعد از چندین ماه دوباره تصمیم گرفتم که دستی به قلم ببرم
دلم برای خودم و خودمان تنگ شده ، دلم برای سازمان و جلسات شورای تهران ، دلم برای همه اون کسانیکه بین ما بودن و الان پشت میله ها انتظار میکشن ، دلم برای همه تنگ شده …
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت باشد
بعنوان اولین پست فکر کنم که کافیه …
مخلصیم
آزادی از القائات شیطان است ! این جمله ای است که توسط حامیان جریان اقتدارگرا به زبان آورده ، جمله ای که هر چند از روی بغض و کینه به آزادی بوجود آمده در جامعه عنوان شده ، اما در معنای کلی تمام حرکات و جنبشهای آزادیخواهانه در طول تاریخ را مورد تخطئه قرارداده و سعی به بدنامی و سیاه نمایی آزادیخواهی دارد . سابقه و دیدگاه و نوع تفکرات ایشان بر همگان مشخص است ، شخصی که اصلاح طلبان را دنباله رو یزید و معاویه و اصلاحات را سرمشق کفر و …. می داند . ایشان از کمترین سابقه مبارزاتی و عقیدتی در زمان پیش از انقلاب و حتی در زمان حیات حضرت امام (ره) برخوردار می باشد ، اما دیری نیست که به مدد برخی اجازه لفاظی و عرض اندام پیدا کرده . وی نیک می داند که فضای پدید آمده ، فضایی است که براحتی می تواند بغض فروخورده و توتالیتر زده خود را فریاد بزند و بخوبی به این نکته واقف است که خیر پست و مقام دنیوی اش در اینگونه لجن پراکنی نهفته است . اما شاید از شر و عذاب و عقابی که در آخرت انتظارش را می کشد غافل شده و بر عکس ارشاداتی که از منابر و خطبات اعطایی و دستخوش گونه به مردم روا می دارد هنوز ندانسته که : الله علیم بالذات الصدور …
وی آزادی را مطرود و شیطانیزه تعریف کرده ، وی آزادی را امری مغبون و منحرف عنوان کرده ، اما غافل از اینکه وی همین جرات عرض اندام و لفاظی را در سیاهی و پلیدی رژیم طاغوت نداشت و به نفس مسیحانه روح الله و انقلاب و قیامی که سلحشورانی که اینک به بند کشیده شده اند آفریده شده می تواند لفاظی نماید . وی هم اینک بدون شک می تواند هر آنچه به ذهن و زبانش خطور و عبور می کند عنوان نماید . آزادی امروز وی و هم کیشان وی مرهون مجاهدت و از خودگذشتگی جماعتی است که یا شهید شدند یا حذف شدند یا جرات عنوان ندارند و عافیت طلبند و یا اگر هم داشته باشند به بند و میله و زندان کشیده می شوند و کما اینکه شدند و توسط عده ای توتالیتر متهم به انواع و اقسام انقلاب مدادرنگی مآبانه و مخملی و پارچه ای و نرم و سفت و صاف و کج می شوند و با ناجوانمردی تمام در انظار عموم به فضاحت کشیده می شوند ، اما زهی خیال باطل !!!
متاسفانه تلقی اشتباهی که در برخی از اذهان آقایان مسلط شده و حکایت از همین نکته دارد ، تصور غلط و نا بجایی که می توانند با به بند کشیدن آزادی و آزادیخواهان ، ایشان را منفور جلوه دهند ، لکن غافل از آنند که ایشان مجبوب تر و محترم تر در بین مردم می شوند . مسلط شدن این قرائت که آزادی باعث و سبب ساز ایجاد فساد در جامعه می شود سر منشاء تمام مفسدات است . بلکه می توان با ایجاد و زمینه سازی جهت بسط و گسترش آزادی های مدنی و سیاسی که در پی آن بالا رفتن شور و شعور اجتماعی سیاسی می آید گام مهمی در راستای تثبیت علاقه مندی و پایبندی توده ها و عامه مردم به نظام باشد ، در طرف مقابل اگر اینگونه امتیازات را سلب کنیم ، اینان تبدیل به غده های وخیمی می شود که از بین بردن آن نیاز به از بین بردن یک نسل از فعالین مدنی – سیاسی دارد . متاسفانه جریان حاکم انجام هزینه در این خصوص را پذیرفته . هزینه ای که به سختی گزاف و باعث ورشکستگی جریان اداره کننده وضعیت موجود است و از هم اکنون نشانه های شکاف و گسست را در جریان اقتدار گرا پدیدار کرده و به خوبی دیده می شود .
این همان آفتی است که همواره دین و جامعه را تهدید می کند ، همان نگاهی که از منظر دگماتیسم و بسته انگاری بوده و آزادی را عین ولنگاری و لجام گسیختگی در تب وتاب اذهان عمومی می پندارد . این نوع برداشت و قرائت از آزادی عین جمود و تحجر است که با رشد و پرورش آن تبدیل به غده ای سرطانی شده و به جان جامعه می افتد و تا آزادیخواهان و آزاد منشان را به هلاکت نکشاند از پای نمی نشیند . سهم مهلک دگماتیسم که از پیش زمینه های ایجاد فتنه و آشوب در جامعه است اکنون آرام آرام میان مردم تزریق میشود . متاسفانه رخنه این طرز تلقی و تفکر در حال ازدیاد است ، زیرا کسانیکه سمپات این تفکرات کج و معوج هستند از رستگاران دنیوی و خاسران اخروی اند !!! و در یک کلام آفت آفت زدگی یک امتیاز شده برای آفت زدگان و از این امر سرخوش و مسرورند .
حال سوال اساسی اینجاست که چرا جریان حاکم منفعت اعطای آزادی به جامعه را نپذیرفته و در طرف مقابل هزینه کمرشکن و آوارکننده این وضعیت را پذیرفته است !؟ چرا جریان حاکم پشتیبانی از اقتدارگریان تند رو را به حمایت و پشتیبانی از مردم و آحاد جامعه ترجیح داده ؟ چرا اقتدارگرایان این چنین بی محابا به مخالفین ومعترضین می تازند و هر اعتراضی را در نطفه خفه می کنند ؟
پاسخ این سوالات ، پاسخ ساده ای است اما آمران و عاملان از پاسخگویی مناسب طفره می روند و آنچنان سرگرم کار خویش می شوند که :
یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد
شعله تا سر گرم کار خویش شد
هر نی ای شمع مزار خویش شد
مخلصیم
این یادداشت رو برای روزنامه حیات نونوشتم … خوندنش خالی از لطف نیست :
يکم) نهضت ما حسينيه، رهبر ما خمينيه ! اين شعارى است که انقلابيون در سرنگونى طاغوت زمان سر مىدادند، نهضتى که براى آن خونها ريخته شد و زندانها رفته شد، نهضتى به رهبرى امام خميني(ره) که پير و مراد همه انقلابيون دوران و عصر خويش و پس از آن بود. خط امام از همان زمان شکل گرفت و با رهبرى بى بديل و فرهمند آن يگانه دوران اين راه به پيروزى ختم شد و انقلاب به مقصود رسيد.
معشوقه به سامان شد، تا باد چنين بادا !!!
پس از پيروزى مبارزان و انقلابيون معتقد و ملتزم به خدمت مردم نائل شدند و نامشان شهرياران ايران شد، ديرى از شکست طاغوت نگذشته بود که متجاوز به ملک اين شهرياران حمله ور شد و اينبار نيز شعار جديدى در قاموس جمهورى اسلامى ايران شکل گرفت و آن: جنگ، جنگ، تا پيروزى !
دوم ) آري، ديگر بار نيز شهرياران به خدمت جنگ و دفاع از ملک و ملت درآمدند و تمام مساعى خودرا به کار بستند تا سايه شوم بيگانه و ردپاى ناهمگون متجاوز را از آب و خاک مطهر ايران بيرون کنند. ايشان ( شهرياران ) همانانى بودند که امام به حالشان غبطه خورد و دعايش بدرقه راه و نفسش اميد ادامه راهشان بود. در اين کارزار، عدهاى رفتند و ياران را تنها گذاشتند و عدهاى ماندند و به تکليف عمل کردند.
جنگ به پايان رسيد، موسم خدمتى ديگر شد، افسوس که ديگر امام نبود، او ياران و شهرياران را تنها گذاشت و رفت، دوران جديدى بود، عصرى نو، بدون پير و مرادمان… اما شهرياران مايوس نشدند و به خدمت ادامه دادند.
سوم) اينک هنگامهاى ديگر است، شهرياران به بندند و بند شرمنده آنان… آرى ! اما چه بندي؟ در چه نظامي؟ در چه عصري؟ نظامى که از نهضت پا به رکابش بودند و با آن به طاغوت شوريدند و پيروز شدند، اما اکنون به بندند و مىبرند و مىبرند و مىبرند ! آرى ! در اين بند بودن پاداشى جز برد و جشن پيروزى ندارد. برنده واقعى اينانند، اينان جان و مال و نان و نامشان را براى سرافرازى ايران نهادند و ايران را بدينجا رساندند که هست ! و اکنون… امام نيک مىدانست کسانيکه انقلابىگرى در مبارزه با طاغوت را تندروى تلقى مىکنند قابل اطمينان نيستند و به ايشان اطمينان نکرد، اما گروهى از همانان امروز ميراث خوار انقلاب و تعزيه خوان شهدا شدند…
چه خوب شد بهشتى نيست، چه خوب شد مطهرى نيست، چه خوب شد رجايى نيست، چه خوب شد باهنر نيست و چه خوب شد که خوبان نيستند، چون اگر مىبودند شايد از محذوفان بودندو لايق بى مهري…
ما شبى دست برآريم و دعايى بکنيم
غم هجران تو را چاره ز جايى بکنيم
دل بيمار شد از دست رفيقان، مددي
تا طبيبش به سر آريم و دوايى بکنيم
آنکه بى جرم برنجيد و به تيغم زد و رفت
بازش آريد خدا را که صفايى بکنيم
من به دنبال تو می گردم باز !!!
هیچ کس نیست که ما را به سفرهای نگاهی ببرد که در او مژده سبزی باشد و شفای نفسی
شهر از یار پر است !!!
نازنین بی تو ولی تنهایم
دلم به حال خیابان و شهر می سوزد
دلم به حال درخت ، دلم به حال کبوتر ، دلم به حال شما ، دلم به حال خودم و روزگار و زمین و آسمان که زمانی همیشه آبی بود
و روز می خندید بدون اینکه صدایش خراش بردارد ز نیش طعنه یک آسمان خراش بلند
شب از زبان ستاره به من سخن می گفت
مخلصیم
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مساله آموز صد مدرس شد
امروز روز بعثت پیامبر رافت و مهربانی است ، نمی دانم ، چطور حرف از مسلمانی می زنیم اما حرمت مسلمانان را نگه نمی داریم …
مسلمانان ، مسلمانان ، مسلمانی ز سر گیرید
که یار من از شرم مسلمان وار می آید
مخلصیم
به نام خدا
سلام و عذر تقصیر از اینکه بی معرفت بودم و دیر آمدم
نمی دانم چطور صدا بزنم !! آقا مصطفی ! آقای تاجزاده ! آقای دکتر !
نمی دانم چطور سلام کنم ، بغض اجازه نمی دهد که به خوبی صدایتان بزنم ، یاد خاطراتی که از شما دارم ، یاد روزهایی که با هم بودیم ، یاد روزهای کاری و روزهای دوستی و روزهای همسایگی … در این مدت سی و چند روز ، هر روز و هر روز خاطرات با شما بودن رو مرورکردم ، مرور کردم که چطور با هم آشنا شدیم ، مرور کردم که چطور با هم آغاز بکار کردیم ، مرور کردم که چطور با هم و با دوستان خوشحال میشدیم و چطور با هم و با دوستان از جفاهایی که به اندیشه مان می شد غصه خوردیم ، مرور کردم هر آنچه را که با شما بودم چه وفق مرادمان و چه وفق مراد نامردان
سخن بیهوده نگویم ، چون می دانم که از سخن بیهوده شنیدن خوشتان نمی آید ، اما نمی دانم تا به امروز در زندان چقدر به شما حرفهای بیهوده زده اند ؟ چقدر حرفهای بی ارزش و سخیف به شما زده اند ؟ اما می دانم از روزی که مدعیان عدالت شما را به بند کشیده اند ، آنقدر تنهایی که کار از حرف بیهوده شنیدن گذشته … تنهایی در سلول انفرادی … انصافاً سخت است
برادر عزیزم !
هرچه بگویم و هرچه بنویسم بازهم نمی توانم حالات و اوضاع و احوال در بند بودنتان را درک کنم ، راستش در مخیله ام نمی گنجد که شما در بند باشید ، هرطور که فکر می کنم و هر طور که می بینم درک و پذیرشش برایم سخت است ، مصطفی تاجزاده ای که یک عمر از زمانیکه یک جوان ۱۸ ساله بود تا کنون برای استقرار نظامی که به اساسش اعتقاد داشت مبارزه کرد و اکنون در همان نظام به بند افکنده شده !!!
این برایم غیر قابل تصور است ! سخت است و دردناک ! با هر کسی که شما را حتی به خوبی نمی شناسد هم که صحبت می کنم از این رفتار سفاکان ابتدا متعجب و سپس آزرده می شود …
خاطرم هست که برای سالروز ترور سعید حجاریان یادداشتی نوشتم و روی وبلاگم قرار دادم با عنوان ” جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد ”
آقا مصطفی !
شاید جرم شما و دیگر محذوفان و در بندان این باشد که اسرارشان را هویدا می کنید … حتماً جرمتان این است … شک نکنید آقا مصطفی عزیز !!!
…
آقای تاجزاده !
بغض گلویم را می فشارد ، همانند دستانی که گلویت را می فشارند ، من می توانم بغضم را کنترل کنم ، اما شما نمی توانید دستان آنان را کنترل کنید ، با دستانی بسته که امکان ندارد … اما به خوبی می دانم ، چون می شناسمتان ، با همین گلوی زخم خورده آنچنان فریادی می زنید که گوش سفاکان را کر می کنید ، صدای مظلوم از صدای هر تنابنده ای رسا تر است … لطفاً در آنجا بغض فرو خورده ما را فریاد بزنید ،
بگذارید همان آقا مصطفی صدایتان بزنم …
این نامه را از سر دلتنگی برایتان نوشتم … تا یادم نرفته اگر بهزاد نبوی آن چریک پیر ، جواد امام مرد مصمم و سخت کوش ، مجید نیری مرد دوست داشتنی و پیگیر و مقاوم ، فیض الله عرب سرخی همراه همیشه یاور ، صادق نوروزی مرد همیشه آرام و با وقار و امیر حسین مهدوی جوان همیشه خندان را دیدی سلام مرا به ایشان برسان و بگوئید که پایان شب سیه سپید است … و می دانم که همگی تان به نصر من الله و فتح القریب اعتقاد دارید …
با صدای بلند بخوانید و فریاد بزنید آقا مصطفی : لا شک به انک المنتصرون
ارادتمند همیشگی
مصطفی بهمن آبادی