هر وقت که نام عشق را میخوانند ، هر جا که نشسته ایم برمیخیزیم …
امروز دوم خرداد هست …
دوم خردادی که سرآغاز تحولات جدی در مناسبات سیاسی – اجتماعی – فرهنگی ایران امروز از آن رقم خورد
پس به احترام دوم خرداد و سید محمد خاتمی بر میخیزیم
مخلصیم
هر وقت که نام عشق را میخوانند ، هر جا که نشسته ایم برمیخیزیم …
امروز دوم خرداد هست …
دوم خردادی که سرآغاز تحولات جدی در مناسبات سیاسی – اجتماعی – فرهنگی ایران امروز از آن رقم خورد
پس به احترام دوم خرداد و سید محمد خاتمی بر میخیزیم
مخلصیم
گفتن نداره … اما ایکاش به سال گذشته بر میگشتیم … به همین روزها و همین ایام ، ایامی که درگیر و دار تب و تاب انتخابات بودیم
الان هم بعد از چندین ماه دوباره تصمیم گرفتم که دستی به قلم ببرم
دلم برای خودم و خودمان تنگ شده ، دلم برای سازمان و جلسات شورای تهران ، دلم برای همه اون کسانیکه بین ما بودن و الان پشت میله ها انتظار میکشن ، دلم برای همه تنگ شده …
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت باشد
بعنوان اولین پست فکر کنم که کافیه …
مخلصیم
آزادی از القائات شیطان است ! این جمله ای است که توسط حامیان جریان اقتدارگرا به زبان آورده ، جمله ای که هر چند از روی بغض و کینه به آزادی بوجود آمده در جامعه عنوان شده ، اما در معنای کلی تمام حرکات و جنبشهای آزادیخواهانه در طول تاریخ را مورد تخطئه قرارداده و سعی به بدنامی و سیاه نمایی آزادیخواهی دارد . سابقه و دیدگاه و نوع تفکرات ایشان بر همگان مشخص است ، شخصی که اصلاح طلبان را دنباله رو یزید و معاویه و اصلاحات را سرمشق کفر و …. می داند . ایشان از کمترین سابقه مبارزاتی و عقیدتی در زمان پیش از انقلاب و حتی در زمان حیات حضرت امام (ره) برخوردار می باشد ، اما دیری نیست که به مدد برخی اجازه لفاظی و عرض اندام پیدا کرده . وی نیک می داند که فضای پدید آمده ، فضایی است که براحتی می تواند بغض فروخورده و توتالیتر زده خود را فریاد بزند و بخوبی به این نکته واقف است که خیر پست و مقام دنیوی اش در اینگونه لجن پراکنی نهفته است . اما شاید از شر و عذاب و عقابی که در آخرت انتظارش را می کشد غافل شده و بر عکس ارشاداتی که از منابر و خطبات اعطایی و دستخوش گونه به مردم روا می دارد هنوز ندانسته که : الله علیم بالذات الصدور …
وی آزادی را مطرود و شیطانیزه تعریف کرده ، وی آزادی را امری مغبون و منحرف عنوان کرده ، اما غافل از اینکه وی همین جرات عرض اندام و لفاظی را در سیاهی و پلیدی رژیم طاغوت نداشت و به نفس مسیحانه روح الله و انقلاب و قیامی که سلحشورانی که اینک به بند کشیده شده اند آفریده شده می تواند لفاظی نماید . وی هم اینک بدون شک می تواند هر آنچه به ذهن و زبانش خطور و عبور می کند عنوان نماید . آزادی امروز وی و هم کیشان وی مرهون مجاهدت و از خودگذشتگی جماعتی است که یا شهید شدند یا حذف شدند یا جرات عنوان ندارند و عافیت طلبند و یا اگر هم داشته باشند به بند و میله و زندان کشیده می شوند و کما اینکه شدند و توسط عده ای توتالیتر متهم به انواع و اقسام انقلاب مدادرنگی مآبانه و مخملی و پارچه ای و نرم و سفت و صاف و کج می شوند و با ناجوانمردی تمام در انظار عموم به فضاحت کشیده می شوند ، اما زهی خیال باطل !!!
متاسفانه تلقی اشتباهی که در برخی از اذهان آقایان مسلط شده و حکایت از همین نکته دارد ، تصور غلط و نا بجایی که می توانند با به بند کشیدن آزادی و آزادیخواهان ، ایشان را منفور جلوه دهند ، لکن غافل از آنند که ایشان مجبوب تر و محترم تر در بین مردم می شوند . مسلط شدن این قرائت که آزادی باعث و سبب ساز ایجاد فساد در جامعه می شود سر منشاء تمام مفسدات است . بلکه می توان با ایجاد و زمینه سازی جهت بسط و گسترش آزادی های مدنی و سیاسی که در پی آن بالا رفتن شور و شعور اجتماعی سیاسی می آید گام مهمی در راستای تثبیت علاقه مندی و پایبندی توده ها و عامه مردم به نظام باشد ، در طرف مقابل اگر اینگونه امتیازات را سلب کنیم ، اینان تبدیل به غده های وخیمی می شود که از بین بردن آن نیاز به از بین بردن یک نسل از فعالین مدنی – سیاسی دارد . متاسفانه جریان حاکم انجام هزینه در این خصوص را پذیرفته . هزینه ای که به سختی گزاف و باعث ورشکستگی جریان اداره کننده وضعیت موجود است و از هم اکنون نشانه های شکاف و گسست را در جریان اقتدار گرا پدیدار کرده و به خوبی دیده می شود .
این همان آفتی است که همواره دین و جامعه را تهدید می کند ، همان نگاهی که از منظر دگماتیسم و بسته انگاری بوده و آزادی را عین ولنگاری و لجام گسیختگی در تب وتاب اذهان عمومی می پندارد . این نوع برداشت و قرائت از آزادی عین جمود و تحجر است که با رشد و پرورش آن تبدیل به غده ای سرطانی شده و به جان جامعه می افتد و تا آزادیخواهان و آزاد منشان را به هلاکت نکشاند از پای نمی نشیند . سهم مهلک دگماتیسم که از پیش زمینه های ایجاد فتنه و آشوب در جامعه است اکنون آرام آرام میان مردم تزریق میشود . متاسفانه رخنه این طرز تلقی و تفکر در حال ازدیاد است ، زیرا کسانیکه سمپات این تفکرات کج و معوج هستند از رستگاران دنیوی و خاسران اخروی اند !!! و در یک کلام آفت آفت زدگی یک امتیاز شده برای آفت زدگان و از این امر سرخوش و مسرورند .
حال سوال اساسی اینجاست که چرا جریان حاکم منفعت اعطای آزادی به جامعه را نپذیرفته و در طرف مقابل هزینه کمرشکن و آوارکننده این وضعیت را پذیرفته است !؟ چرا جریان حاکم پشتیبانی از اقتدارگریان تند رو را به حمایت و پشتیبانی از مردم و آحاد جامعه ترجیح داده ؟ چرا اقتدارگرایان این چنین بی محابا به مخالفین ومعترضین می تازند و هر اعتراضی را در نطفه خفه می کنند ؟
پاسخ این سوالات ، پاسخ ساده ای است اما آمران و عاملان از پاسخگویی مناسب طفره می روند و آنچنان سرگرم کار خویش می شوند که :
یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد
شعله تا سر گرم کار خویش شد
هر نی ای شمع مزار خویش شد
مخلصیم
این یادداشت رو برای روزنامه حیات نونوشتم … خوندنش خالی از لطف نیست :
يکم) نهضت ما حسينيه، رهبر ما خمينيه ! اين شعارى است که انقلابيون در سرنگونى طاغوت زمان سر مىدادند، نهضتى که براى آن خونها ريخته شد و زندانها رفته شد، نهضتى به رهبرى امام خميني(ره) که پير و مراد همه انقلابيون دوران و عصر خويش و پس از آن بود. خط امام از همان زمان شکل گرفت و با رهبرى بى بديل و فرهمند آن يگانه دوران اين راه به پيروزى ختم شد و انقلاب به مقصود رسيد.
معشوقه به سامان شد، تا باد چنين بادا !!!
پس از پيروزى مبارزان و انقلابيون معتقد و ملتزم به خدمت مردم نائل شدند و نامشان شهرياران ايران شد، ديرى از شکست طاغوت نگذشته بود که متجاوز به ملک اين شهرياران حمله ور شد و اينبار نيز شعار جديدى در قاموس جمهورى اسلامى ايران شکل گرفت و آن: جنگ، جنگ، تا پيروزى !
دوم ) آري، ديگر بار نيز شهرياران به خدمت جنگ و دفاع از ملک و ملت درآمدند و تمام مساعى خودرا به کار بستند تا سايه شوم بيگانه و ردپاى ناهمگون متجاوز را از آب و خاک مطهر ايران بيرون کنند. ايشان ( شهرياران ) همانانى بودند که امام به حالشان غبطه خورد و دعايش بدرقه راه و نفسش اميد ادامه راهشان بود. در اين کارزار، عدهاى رفتند و ياران را تنها گذاشتند و عدهاى ماندند و به تکليف عمل کردند.
جنگ به پايان رسيد، موسم خدمتى ديگر شد، افسوس که ديگر امام نبود، او ياران و شهرياران را تنها گذاشت و رفت، دوران جديدى بود، عصرى نو، بدون پير و مرادمان… اما شهرياران مايوس نشدند و به خدمت ادامه دادند.
سوم) اينک هنگامهاى ديگر است، شهرياران به بندند و بند شرمنده آنان… آرى ! اما چه بندي؟ در چه نظامي؟ در چه عصري؟ نظامى که از نهضت پا به رکابش بودند و با آن به طاغوت شوريدند و پيروز شدند، اما اکنون به بندند و مىبرند و مىبرند و مىبرند ! آرى ! در اين بند بودن پاداشى جز برد و جشن پيروزى ندارد. برنده واقعى اينانند، اينان جان و مال و نان و نامشان را براى سرافرازى ايران نهادند و ايران را بدينجا رساندند که هست ! و اکنون… امام نيک مىدانست کسانيکه انقلابىگرى در مبارزه با طاغوت را تندروى تلقى مىکنند قابل اطمينان نيستند و به ايشان اطمينان نکرد، اما گروهى از همانان امروز ميراث خوار انقلاب و تعزيه خوان شهدا شدند…
چه خوب شد بهشتى نيست، چه خوب شد مطهرى نيست، چه خوب شد رجايى نيست، چه خوب شد باهنر نيست و چه خوب شد که خوبان نيستند، چون اگر مىبودند شايد از محذوفان بودندو لايق بى مهري…
ما شبى دست برآريم و دعايى بکنيم
غم هجران تو را چاره ز جايى بکنيم
دل بيمار شد از دست رفيقان، مددي
تا طبيبش به سر آريم و دوايى بکنيم
آنکه بى جرم برنجيد و به تيغم زد و رفت
بازش آريد خدا را که صفايى بکنيم
من به دنبال تو می گردم باز !!!
هیچ کس نیست که ما را به سفرهای نگاهی ببرد که در او مژده سبزی باشد و شفای نفسی
شهر از یار پر است !!!
نازنین بی تو ولی تنهایم
دلم به حال خیابان و شهر می سوزد
دلم به حال درخت ، دلم به حال کبوتر ، دلم به حال شما ، دلم به حال خودم و روزگار و زمین و آسمان که زمانی همیشه آبی بود
و روز می خندید بدون اینکه صدایش خراش بردارد ز نیش طعنه یک آسمان خراش بلند
شب از زبان ستاره به من سخن می گفت
مخلصیم
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مساله آموز صد مدرس شد
امروز روز بعثت پیامبر رافت و مهربانی است ، نمی دانم ، چطور حرف از مسلمانی می زنیم اما حرمت مسلمانان را نگه نمی داریم …
مسلمانان ، مسلمانان ، مسلمانی ز سر گیرید
که یار من از شرم مسلمان وار می آید
مخلصیم
به نام خدا
سلام و عذر تقصیر از اینکه بی معرفت بودم و دیر آمدم
نمی دانم چطور صدا بزنم !! آقا مصطفی ! آقای تاجزاده ! آقای دکتر !
نمی دانم چطور سلام کنم ، بغض اجازه نمی دهد که به خوبی صدایتان بزنم ، یاد خاطراتی که از شما دارم ، یاد روزهایی که با هم بودیم ، یاد روزهای کاری و روزهای دوستی و روزهای همسایگی … در این مدت سی و چند روز ، هر روز و هر روز خاطرات با شما بودن رو مرورکردم ، مرور کردم که چطور با هم آشنا شدیم ، مرور کردم که چطور با هم آغاز بکار کردیم ، مرور کردم که چطور با هم و با دوستان خوشحال میشدیم و چطور با هم و با دوستان از جفاهایی که به اندیشه مان می شد غصه خوردیم ، مرور کردم هر آنچه را که با شما بودم چه وفق مرادمان و چه وفق مراد نامردان
سخن بیهوده نگویم ، چون می دانم که از سخن بیهوده شنیدن خوشتان نمی آید ، اما نمی دانم تا به امروز در زندان چقدر به شما حرفهای بیهوده زده اند ؟ چقدر حرفهای بی ارزش و سخیف به شما زده اند ؟ اما می دانم از روزی که مدعیان عدالت شما را به بند کشیده اند ، آنقدر تنهایی که کار از حرف بیهوده شنیدن گذشته … تنهایی در سلول انفرادی … انصافاً سخت است
برادر عزیزم !
هرچه بگویم و هرچه بنویسم بازهم نمی توانم حالات و اوضاع و احوال در بند بودنتان را درک کنم ، راستش در مخیله ام نمی گنجد که شما در بند باشید ، هرطور که فکر می کنم و هر طور که می بینم درک و پذیرشش برایم سخت است ، مصطفی تاجزاده ای که یک عمر از زمانیکه یک جوان ۱۸ ساله بود تا کنون برای استقرار نظامی که به اساسش اعتقاد داشت مبارزه کرد و اکنون در همان نظام به بند افکنده شده !!!
این برایم غیر قابل تصور است ! سخت است و دردناک ! با هر کسی که شما را حتی به خوبی نمی شناسد هم که صحبت می کنم از این رفتار سفاکان ابتدا متعجب و سپس آزرده می شود …
خاطرم هست که برای سالروز ترور سعید حجاریان یادداشتی نوشتم و روی وبلاگم قرار دادم با عنوان ” جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد ”
آقا مصطفی !
شاید جرم شما و دیگر محذوفان و در بندان این باشد که اسرارشان را هویدا می کنید … حتماً جرمتان این است … شک نکنید آقا مصطفی عزیز !!!
…
آقای تاجزاده !
بغض گلویم را می فشارد ، همانند دستانی که گلویت را می فشارند ، من می توانم بغضم را کنترل کنم ، اما شما نمی توانید دستان آنان را کنترل کنید ، با دستانی بسته که امکان ندارد … اما به خوبی می دانم ، چون می شناسمتان ، با همین گلوی زخم خورده آنچنان فریادی می زنید که گوش سفاکان را کر می کنید ، صدای مظلوم از صدای هر تنابنده ای رسا تر است … لطفاً در آنجا بغض فرو خورده ما را فریاد بزنید ،
بگذارید همان آقا مصطفی صدایتان بزنم …
این نامه را از سر دلتنگی برایتان نوشتم … تا یادم نرفته اگر بهزاد نبوی آن چریک پیر ، جواد امام مرد مصمم و سخت کوش ، مجید نیری مرد دوست داشتنی و پیگیر و مقاوم ، فیض الله عرب سرخی همراه همیشه یاور ، صادق نوروزی مرد همیشه آرام و با وقار و امیر حسین مهدوی جوان همیشه خندان را دیدی سلام مرا به ایشان برسان و بگوئید که پایان شب سیه سپید است … و می دانم که همگی تان به نصر من الله و فتح القریب اعتقاد دارید …
با صدای بلند بخوانید و فریاد بزنید آقا مصطفی : لا شک به انک المنتصرون
ارادتمند همیشگی
مصطفی بهمن آبادی
نامه آيتالله هاشمي رفسنجاني به مقام معظم رهبري:
تهمتها، غير مستقيم امام راحل و جنابعالي را نشانه گرفته است
متن كامل پيام بدين شرح است:
دهها ميليون نفر در داخل و خارج ناظر دروغپردازيها و خلافگوييهايي بودند كه برخلاف شرع و قانون و اخلاق و انصاف، افتخارات نظام اسلاميمان را نشانه گرفته بود.
زير سؤال بردن تصميمات بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران و تلاشهاي امام راحل و مردم مسلمان و متعهد و روحانيت عظيمالقدر كه در نيم قرن گذشته بامجاهدتهاي خويش توانستند بناي باشكوه نظام اسلامي را ايجاد و مستقر و بالنده كند، از اين بدتر نميشد؛ دوران مشعشعي كه خود شما پشت سر امام(ره) در قامت مجاهد پيشتاز، رئيسجمهور و نهايتاَ رهبري نظامنقش و مسؤوليتهاي ممتازي به عهده داشتهايد.
نقطه قابل توجه در اين تهمتها اين است كه غيرمستقيم، مقام ولايت در زمان رهبري امام راحل و جنابعالي كه هادي دولتها بودهايد و با اظهارات صريح، مديريتها را مورد تائيد و تحسين قرار دادهايد، نشانه گرفته است.
بعد از جريان شوم ۱۴ اسفند ماه ۱۳۵۹ با ارشاد امام و بنيانگذار جمهوري اسلامي، شهيد مظلوم دكتر بهشتي و جنابعالي و اينجانب كه در شعارهاي مردمي به عنوان «سه ياور خميني» شناخته شده بوديم، با همراهي نيروهاي انقلابي و به خصوص نمايندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوري اسلامي توانستيم درجهت زدودن غبارهاي ابهامات و سمپاشيها اقدامات مؤثري انجام دهيم و امام راحل درد آشنا با تشكيل گروه حقيقتياب و داور، بخشي از حقايق را آشكار كردند. نتايج آن، آگاهي بيشتر مردم و رسوايي فتنهگران و در نهايت نجات كشور از خطري بود كه دشمنان استكباري و ضد انقلاب طراحي كرده بودند. البته اينجانب قصد ندارم كه دولت موجود را مثل دولت بنيصدر معرفي كنم و يا سرنوشتي شبيه آن دولت را براي اين دولت بخواهم، بلكه مقصود اين است كه بايد مانع گرفتار شدن كشور به سرنوشت آن روزگار شد.
اينجانب براي پرهيز از آلوده شدن فضاي سياسي كشور در آستانه انتخابات به تشنجات بيشتر، از عكسالعمل فوري كه مورد انتظار ملت است، خودداري كردم.
در مراسم بزرگداشت سالگرد امام(ره) به آقاي احمدينژاد گفتم كه در اظهارات او خلافگوييهاي فراواني وجود داشته و ادعاي كذب تماس تلفني من با يكي از سران عرب و ادعاي كارگرداني مبارزات انتخاباتي رقبا و اتهامات ناروا به جمعي از بزرگان نظام، از جمله جناب آقاي ناطق نوري و فرزندان من و بدتر از همه زير سؤال بردن اقدامات امام راحل را يادآوري و پيشنهاد كردم با صراحت اتهامهاي نادرست را پس بگيرد كه نيازي به اقدامات قانوني افراد و خانوادههايي كه ناجوانمردانه ومظلومانه هدف تيرهاي ناسزاگويي قرار گرفتهاند، نباشد.
از صدا وسيما هم خواسته شد كه فرصتي در اختيار طرفهاي ذيحق بر اساس مقررات سازمان قرار دهد كه از خود دفاع نمايند. گرچه در گذشته به بخشي از اين اتهامات پاسخ داده شده و رئيس قوه قضائيه وقت، جناب آقاي يزدي در پايان كار رياست جمهوري اينجانب، در عمل به اصل ۱۴۲ قانون اساسي رسماَ اعلام پاكي و منزه بودن خانواده رئيسجمهور و حتي كم شدن داراييها در دوران مسؤوليت را نمودند، ولي تكرار اتهام تكرار جواب را ميطلبد.
معالاسف، اين دو پيشنهاد خيرخواهانه عملاَ پذيرفته نشده و رهبر معظم هم صلاح را در سكوتشان ديدند و بيشك جامعه و بهخصوص نسل جوان نيازمند اطلاع از حقيقت است. حقيقي كه با اعتبار نظام و همدلي ملت ارتباط جدي دارد و اگر محدود به حق چند نفر بود؛ اقدام به نوشتن چنين نامهاي نميكردم.
معتقدم جنابعالي به خوبي ميدانيد كه اينجانب و بسياري از بزرگان تاثيرگذار انقلاب و حتي خود جنابعالي از دوران مبارزه و سالهاي اول انقلاب و در تعدادي از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالي و ضد انقلاب بودهايم و هميشه صبورانه تهمتها و اهانتها را پشت سر گذاشتهايم و در دور جديد تهمتها و هجمهها هم از حدود پنج سال پيش تاكنون دندان روي جگر دارم و به خاطر خداوند و مصالح انقلاب و كشور اندوه خويش را مكتوم ميدارم و از اين جهت هم مورد گلايه بسياري از دلسوزان اسلام و انقلاب و بستگانم قرار ميگيرم و مهم اين است كه اين بارتهمتها توسط رئيسجمهور و در رسانه ملي مطرح شده است. البته در موقع مناسب انحرافات و حقكشيهاي ناگفته انتخابات و اعمال دولت نهم در اختيار مردم و تاريخ قرار خواهد گرفت.
تاريخ گواه است كه اكثريت مردم متعهد و انقلابيمان كمتر تحت تاثير خلافگوئيها قرار ميگيرند و دليل آن آراء افتخارآميز مردم به اينجانب در آخرين انتخابات مجلس خبرگان رهبري است و نيز خوب ميدانيد كه در جريان انتخابات جاري، تاكنون به خاطر مسوليتهاي رسميام در رسانهها مطلبي به نفع يا ضرر افراد و جريانهاي درگيردر انتخابات نگفتهام و در مورد ضروري به كلياتي مبتني بر حضور حداكثري مردم در پاي صندوقها و سلامت انتخابات اكتفا كردهام و رسماَ گفتهام برنامه شركت در انتخابات ندارم.
چهار نامزد موجود براي آمدن به صحنه با اطلاع از نظر و سياست اينجانب از من نظر نخواستهاند و بعد از نامزدي هم از اينجانب درخواست حمايت نكردهاند و اگر هم در جلساتي به هم رسيده باشيم، چيزي جز همان كليات فوقالذكر را از من نشنيدهاند و اگر حزب يا گروهي در مورد جهتگيري در انتخابات نظر خواستهاند، گفتهام بر اساس آييننامه خود عمل كنند و حقيقتاَ آنها با تصميم خودشان و همكارانشان در صحنهاند و عمل ميكنند و انصافاَ تهمت دست نشانده بودن آنان ستم و بيحرمتي غيرقابل توجيه است.
بجاست كه به اين حقيقت هم توجه شود كه احتمالاَ عوامل دولت از نظر اينجانب مطلعند كه من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و كشور نميدانم و خود جنابعالي هم از اين نظر من مطلعيد و دلايل آن را هم ميدانيد ولي اين نظر را رسانهاي نكردهام و خود عوامل دولت در اين مورد بزرگنمايي كردهاند كه هدف بزرگنمايي در آن مناظره روشن شد.
با اين همه بر فرض اينكه اينجانب صبورانه به مشي گذشته ادامه دهم، بيشك بخشي از مردم و احزاب و جريانها اين وضع را بيش از اين بر نميتابند و آتشفشانيهايي كه از درون سينههاي سوزان تغذيه ميشوند، در جامعه شكل خواهد گرفت كه نمونههاي آن در اجتماعات انتخاباتي در ميدانها، خيابانها و دانشگاهها مشاهده ميكنيم.
اگر نظام نخواهد يا نتواند با پديدههاي زشت و گناهآلودي مثل تهمتها، دروغها و خلافگوييهاي مطرح شده در آن مناظره برخورد كند و اگر مسؤولان اجراي قانون نخواهند و يا نتوانند به تخلفهاي صريح خلاف قانون در اعلان افراد به عنوان فاسد كه فقط بعد از اثبات تخلف در دادگاه قابل اعلام است، رسيدگي كنند و اگر فردي در موقعيت رياست جمهوري بدون مراعات شأن منصب مقدسش خود را مجاز به ارتكاب چنين گناهان كبيره و اخلاقشكني عليرغم سوگند به مراعات شروع و قانون بداند، چگونه ميتوانيم خود را از پيروان نظام مقدس اسلامي بدانيم؟
رهبر معظم انقلاب؛
اكنون كه امام راحل(ره)، آن پير فرزانه و حلال مشكلات و ملجاء همه و يار صبور و ديرينه هر دوي ما، آيتالله شهيد مظلوم دكتر بهشتي و بسياري از همسنگران قديم كه يا به فيض عظماي شهادت رسيدند و يا به ديار باقي شتافتند؛ در بين ما حضور ندارند، شما ماندهايد و من و معدودي از ياران و همفكران قديم. از جنابعالي با توجه به مقام و مسؤوليت و شخصيتتان انتظار است براي حل اين مشكل و براي رفع فتنههاي خطرناك و خاموش كردن آتشي كه هماكنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هر گونه كه صلاح ميدانيد اقدام مؤثري بنماييد و مانع شعلهورتر شدن اين آتش در جريان انتخابات و پس از آن شويد.
لذا در فرصت باقي مانده ضروري به نظر ميرسد خواسته حق حضرتعالي و مردم در خصوص انجام انتخاباتي سالم و پر ابهت و حداكثري تحقق يابد؛ كاري كه ميتواند عامل نجات كشور از خطر و باعث تحكيم وحدت ملي و اعتماد عمومي باشد و فتنهگران نتوانند با حدس و گمان نص پيامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحريف كنند و با ناديده گرفتن قانون، بنزين بر آتش افروخته بريزند.
سرچشمه شايد گرفتن به بيل
چو پر شد نشايد گرفتن به پيل
دوست، همراه و همسنگر ديروز، امروز و فردايتان
اكبر هاشمي رفسنجاني
اینقدر درگیر انتخابات شدم که اصلاً وقت به روز کردن سایت برام شده یک رویا ، فضا به طور شگفت انگیزی به نفع مهندس موسوی شده و امیدواری بیش از پیش برای حامیان آقای مهندس و جمیع اصلاح طلبان بوجود آمده …
نظرسنجی ها همه و همه حکایت از پیشتازی آقای مهندس در انتخابات داره و اگر فقط ۱۰% به آمار رای دهندگان مهندس موسوی اضافه بشه ، به یاری خدا کار توی مرحله اول یکسره میشه و مردم از این گرفتاری که چهار سال پیش براشون بوجود آمد رهایی پیدا می کنند .
داشتم به طرز گفتمان چهار کاندید حاضر در عرصه فکر می کردم به نتایج جالبی رسیدم
یکم ) گفتمان محمود احمدی نژاد : گفتمان ایشون همانند طول دوره ریاست جمهوری ، سراسر توجیه اشتباه و مقدس جلوه دادن اعمال نا صحیح دولت هستش ، این آقا همواره در صدد این هست که تصمیم گیری های غلط و مغرضانه شخصی خود و دولت تحت امرش رو عین صداقت و قداست جلوه بده و هر کسی هم که بخواد این رفتار رو زیر سوال ببره محکوم به انواع و اقسام مجازات میشه … با توجه به مستولی شدن شکست بر پیکره حامیان وی ، تمامی آنان دست به تخریب رقیب زده اند اما همچنان دست از این رفتار قبیح خود بر نمی دارند
دوم ) گفتمان مهدی کروبی : گفتمان این دوست سابق اصلاحات ، گفتمان شتاب زده و از سر لجبازی هست ، ایشون بیشتر از هر کس دیگه ای به نظام نقد روا میکنه ، اما انتقادهای این شیخ اصلاً مورد توجه قرار نمیگیره ، چون حرفای ۲۰ سال پیش هست و شتاب زدگی تعمدی وی همه و همه نشان از سستی روحیه اجرایی و مدیریتی وی دارد
سوم ) گفتمان محسن رضایی : گفتمان وی ، دقیقاً گفتمان کلیشه ای و خالی بندی مآبانه می باشد ، همان وعده و وعیدهایی که برای رای جمع کنی داده می شود و آخر سر هم به هیچیک اهمیت نمیده و همه و همه به زباله دانی سرازیر می شود …
چهارم ) گفتمان مهندس میر حسین موسوی : گفتمان ایشون ، گفتمان منطقی بر مدار مدارا و عقلانیت هست ، وقتی مهندس موسوی در یک همایش یا جمع سخنرانی می کند تا به حال دیده نشده که رقیب رو مورد تهاجم یا تخطئه قرار بده ، حسن رفتار و اهمیت اخلاق برای وی از سیاست ورزی مهم تر هست . صحبت های وی که دائماً با آرامش آمیخته شده یکی از اصول سیاست ورزی اخلاقی و منطقی به شمار میاد ، زیرا امروزه غوغا سالاری در عرصه سیاست امری مذموم و مطرود به حساب میاد ،
در انتها امیدوارم که با رای تک تک مردم و همه آحاد جامعه بتوانیم کشور رو از این وضعیت نجات بدیم
مخلصیم