Subscribe to

Archive for تیر, ۱۳۸۸

تیر
۳۰
Posted by آقا مصطفی

بدون شرح

تیر
۲۹
Posted by آقا مصطفی

آغاز مسلمانی

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مساله آموز صد مدرس شد 

امروز روز بعثت پیامبر رافت و مهربانی است ، نمی دانم ، چطور حرف از مسلمانی می زنیم اما حرمت مسلمانان را نگه نمی داریم …

مسلمانان ، مسلمانان ، مسلمانی ز سر گیرید

که یار من از شرم مسلمان وار می آید

برای آزادی مسلمانان در بند خصوصاً بهزاد نبوی ، صادق نوروزی ، مصطفی تاجزاده،  فیض الله عرب سرخی ، جواد امام ، مجید نیری و امیر حسین مهدوی به درگاه حضرت بی چون حق دست به دعا بر میداریم  

مخلصیم  

Tags:
تیر
۲۵
Posted by آقا مصطفی

نامه ای به مصطفی تاجزاده

 

به نام خدا

 

سلام و عذر تقصیر از اینکه بی معرفت بودم و دیر آمدم

نمی دانم چطور صدا بزنم !! آقا مصطفی ! آقای تاجزاده ! آقای دکتر !

نمی دانم چطور سلام کنم ، بغض اجازه نمی دهد که به خوبی صدایتان بزنم ، یاد خاطراتی که از شما دارم ، یاد روزهایی که با هم بودیم ، یاد روزهای کاری و روزهای دوستی و روزهای همسایگی … در این مدت سی و چند روز ، هر روز و هر روز خاطرات با شما بودن رو مرورکردم ، مرور کردم که چطور با هم آشنا شدیم ، مرور کردم که چطور با هم آغاز بکار کردیم ، مرور کردم که چطور با هم و با دوستان خوشحال میشدیم  و چطور با هم و با دوستان از جفاهایی که به اندیشه مان می شد غصه خوردیم ، مرور کردم هر آنچه را که با شما بودم چه وفق مرادمان و چه وفق مراد نامردان

سخن بیهوده نگویم ، چون می دانم که از سخن بیهوده شنیدن خوشتان نمی آید ، اما نمی دانم تا به امروز در زندان چقدر به شما حرفهای بیهوده زده اند ؟ چقدر حرفهای بی ارزش و سخیف به شما زده اند ؟ اما می دانم از روزی که مدعیان عدالت شما را به بند کشیده اند ، آنقدر تنهایی که کار از حرف بیهوده شنیدن گذشته … تنهایی در سلول انفرادی … انصافاً سخت است

برادر عزیزم !

هرچه بگویم و هرچه بنویسم بازهم نمی توانم حالات و اوضاع و احوال در بند بودنتان را درک کنم ، راستش در مخیله ام نمی گنجد که شما در بند باشید ، هرطور که فکر می کنم و هر طور که می بینم درک و پذیرشش برایم سخت است ، مصطفی تاجزاده ای که یک عمر از زمانیکه یک جوان ۱۸ ساله بود تا کنون برای استقرار نظامی که به اساسش اعتقاد داشت مبارزه کرد و اکنون در همان نظام به بند افکنده شده !!!

این برایم غیر قابل تصور است ! سخت است و دردناک ! با هر کسی که شما را حتی به خوبی نمی شناسد هم که صحبت می کنم از این رفتار سفاکان ابتدا متعجب و سپس آزرده می شود …

خاطرم هست که برای سالروز ترور سعید حجاریان یادداشتی نوشتم و روی وبلاگم قرار دادم با عنوان ” جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد ”

آقا مصطفی !

شاید جرم شما و دیگر محذوفان و در بندان این باشد که اسرارشان را هویدا می کنید … حتماً جرمتان این است … شک نکنید آقا مصطفی عزیز !!!

آقای تاجزاده !

بغض گلویم را می فشارد ، همانند دستانی که گلویت را می فشارند ، من می توانم بغضم را کنترل کنم ، اما شما نمی توانید دستان آنان را کنترل کنید ، با دستانی بسته که امکان ندارد … اما به خوبی می دانم ، چون می شناسمتان ، با همین گلوی زخم خورده آنچنان فریادی می زنید که گوش سفاکان را کر می کنید ، صدای مظلوم از صدای هر تنابنده ای رسا تر است … لطفاً در آنجا بغض فرو خورده ما را فریاد بزنید ،

بگذارید همان آقا مصطفی صدایتان بزنم …

این نامه را از سر دلتنگی برایتان نوشتم … تا یادم نرفته اگر بهزاد نبوی آن چریک پیر ، جواد امام مرد مصمم و سخت کوش ، مجید نیری مرد دوست داشتنی و پیگیر و مقاوم ، فیض الله عرب سرخی همراه همیشه یاور ، صادق نوروزی مرد همیشه آرام و با وقار و امیر حسین مهدوی جوان همیشه خندان را دیدی سلام مرا به ایشان برسان و بگوئید که پایان شب سیه سپید است … و می دانم که همگی تان به نصر من الله و فتح القریب اعتقاد دارید …

با صدای بلند بخوانید و فریاد بزنید آقا مصطفی : لا شک به انک المنتصرون

 

ارادتمند همیشگی

مصطفی بهمن آبادی

Tags: