Subscribe to

Archive for آبان, ۱۳۸۸

آبان
۱۸
Posted by آقا مصطفی

آزادی منهای آزادی

 

آزادی از القائات شیطان است ! این جمله ای است که توسط حامیان جریان اقتدارگرا به زبان آورده ، جمله ای که هر چند از روی بغض و کینه به آزادی بوجود آمده در جامعه عنوان شده ، اما در معنای کلی تمام حرکات و جنبشهای آزادیخواهانه در طول تاریخ را مورد تخطئه قرارداده و سعی به بدنامی و سیاه نمایی آزادیخواهی دارد . سابقه و دیدگاه و نوع تفکرات ایشان بر همگان مشخص است ، شخصی که اصلاح طلبان را دنباله رو یزید و معاویه و اصلاحات را سرمشق کفر و …. می داند . ایشان از کمترین سابقه مبارزاتی و عقیدتی در زمان پیش از انقلاب و حتی در زمان حیات حضرت امام (ره) برخوردار می باشد ، اما دیری نیست که به مدد برخی اجازه لفاظی و عرض اندام پیدا کرده . وی نیک می داند که فضای پدید آمده ، فضایی است که براحتی  می تواند بغض فروخورده و توتالیتر زده خود را فریاد بزند و بخوبی به این نکته واقف است که خیر پست و مقام دنیوی اش در اینگونه لجن پراکنی نهفته است . اما شاید از شر و عذاب و عقابی که در آخرت انتظارش را می کشد غافل شده و بر عکس ارشاداتی که از منابر و خطبات اعطایی و دستخوش گونه به مردم روا می دارد هنوز ندانسته که : الله علیم بالذات الصدور …

وی آزادی را مطرود و شیطانیزه تعریف کرده ، وی آزادی را امری مغبون و منحرف عنوان کرده ، اما غافل از اینکه وی همین جرات عرض اندام و لفاظی را در سیاهی و پلیدی رژیم طاغوت نداشت و به نفس مسیحانه روح الله و انقلاب و قیامی که سلحشورانی که  اینک به بند کشیده شده اند آفریده شده می تواند لفاظی نماید .  وی هم اینک بدون شک می تواند هر آنچه به ذهن و زبانش خطور و عبور می کند عنوان نماید . آزادی امروز وی و هم کیشان وی مرهون مجاهدت و از خودگذشتگی جماعتی است که یا شهید شدند یا حذف شدند یا جرات عنوان ندارند و عافیت طلبند و یا اگر هم داشته باشند به بند و میله و زندان کشیده می شوند و کما اینکه شدند و توسط عده ای توتالیتر متهم به انواع و اقسام انقلاب مدادرنگی مآبانه و مخملی و پارچه ای و نرم و سفت و صاف و کج می شوند و با ناجوانمردی تمام در انظار عموم به فضاحت کشیده می شوند ، اما زهی خیال باطل !!!

متاسفانه تلقی اشتباهی که در برخی از اذهان آقایان مسلط شده و حکایت از همین نکته دارد ، تصور غلط و نا بجایی که می توانند با به بند کشیدن آزادی و آزادیخواهان ، ایشان را منفور جلوه دهند ، لکن غافل از آنند که ایشان مجبوب تر و محترم تر در بین مردم می شوند . مسلط شدن این قرائت که آزادی باعث و سبب ساز ایجاد فساد در جامعه می شود سر منشاء تمام مفسدات است . بلکه می توان با ایجاد و زمینه سازی جهت بسط و گسترش آزادی های مدنی و سیاسی که در پی آن بالا رفتن شور و شعور اجتماعی سیاسی می آید گام مهمی در راستای تثبیت علاقه مندی و پایبندی توده ها و عامه مردم به نظام باشد ، در طرف مقابل اگر اینگونه امتیازات را سلب کنیم ، اینان تبدیل به غده های وخیمی می شود که از بین بردن آن نیاز به از بین بردن یک نسل از فعالین مدنی سیاسی دارد . متاسفانه جریان حاکم انجام هزینه در این خصوص را پذیرفته . هزینه ای که به سختی گزاف و باعث ورشکستگی جریان اداره کننده وضعیت موجود است و از هم اکنون نشانه های شکاف و گسست را در جریان اقتدار گرا پدیدار کرده و به خوبی دیده می شود .

این همان آفتی است که همواره دین و جامعه را تهدید می کند ، همان نگاهی که از منظر دگماتیسم و بسته انگاری بوده و آزادی را عین ولنگاری و لجام گسیختگی در تب وتاب اذهان عمومی می پندارد . این نوع برداشت و قرائت از آزادی عین جمود و تحجر است که با رشد و پرورش آن تبدیل به غده ای سرطانی شده و به جان جامعه می افتد و تا آزادیخواهان و آزاد منشان را به هلاکت نکشاند از پای نمی نشیند . سهم مهلک دگماتیسم که از پیش زمینه های ایجاد فتنه و آشوب در جامعه است اکنون آرام آرام میان مردم تزریق میشود .  متاسفانه رخنه این طرز تلقی و تفکر در حال ازدیاد است ، زیرا کسانیکه سمپات این تفکرات کج و معوج هستند از رستگاران دنیوی و خاسران اخروی اند !!! و در یک کلام آفت آفت زدگی یک امتیاز شده برای آفت زدگان و از این امر سرخوش و مسرورند .

حال سوال اساسی اینجاست که چرا جریان حاکم منفعت اعطای آزادی به جامعه را نپذیرفته و در طرف مقابل هزینه کمرشکن و آوارکننده این وضعیت را پذیرفته است !؟ چرا جریان حاکم پشتیبانی از اقتدارگریان تند رو را به حمایت و پشتیبانی از مردم و آحاد جامعه ترجیح داده ؟ چرا اقتدارگرایان این چنین بی محابا به مخالفین ومعترضین می تازند و هر اعتراضی را در نطفه خفه می کنند ؟

پاسخ این سوالات ، پاسخ ساده ای است اما آمران و عاملان از پاسخگویی مناسب طفره می روند و آنچنان سرگرم کار خویش می شوند که :

یک شب آتش در نیستانی فتاد         

سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد

 

شعله تا سر گرم کار خویش شد  

  

هر نی ای شمع مزار خویش شد

 

مخلصیم

Tags:
آبان
۱۰
Posted by آقا مصطفی

نهضت، خدمت، زندان

این یادداشت رو برای روزنامه حیات نونوشتم … خوندنش خالی از لطف نیست :

 

يکم) نهضت ما حسينيه، رهبر ما خمينيه ! اين شعارى است که انقلابيون در سرنگونى طاغوت زمان سر مى‌دادند، نهضتى که براى آن خون‌ها ريخته شد و زندان‌ها رفته شد، نهضتى به رهبرى امام خميني(ره) که پير و مراد همه انقلابيون دوران و عصر خويش و پس از آن بود. خط امام از همان زمان شکل گرفت و با رهبرى بى بديل و فرهمند آن يگانه دوران اين راه به پيروزى ختم شد و انقلاب به مقصود رسيد.

معشوقه به سامان شد، تا باد چنين بادا !!!

پس از پيروزى مبارزان و انقلابيون معتقد و ملتزم به خدمت مردم نائل شدند و نامشان شهرياران ايران شد، ديرى از شکست طاغوت نگذشته بود که متجاوز به ملک اين شهرياران حمله ور شد و اينبار نيز شعار جديدى در قاموس جمهورى اسلامى ايران شکل گرفت و آن: جنگ، جنگ، تا پيروزى !

دوم ) آري، ديگر بار نيز شهرياران به خدمت جنگ و دفاع از ملک و ملت درآمدند و تمام مساعى خودرا به کار بستند تا سايه شوم بيگانه و ردپاى ناهمگون متجاوز را از آب و خاک مطهر ايران بيرون کنند. ايشان ( شهرياران ) همانانى بودند که امام به حالشان غبطه خورد و دعايش بدرقه راه و نفسش اميد ادامه راهشان بود. در اين کارزار، عده‌اى رفتند و ياران را تنها گذاشتند و عده‌اى ماندند و به تکليف عمل کردند.

جنگ به پايان رسيد، موسم خدمتى ديگر شد، افسوس که ديگر امام نبود، او ياران و شهرياران را تنها گذاشت و رفت، دوران جديدى بود، عصرى نو، بدون پير و مرادمان… اما شهرياران مايوس نشدند و به خدمت ادامه دادند.

سوم) اينک هنگامه‌اى ديگر است، شهرياران به بندند و بند شرمنده آنان… آرى ! اما چه بندي؟ در چه نظامي؟ در چه عصري؟ نظامى که از نهضت پا به رکابش بودند و با آن به طاغوت شوريدند و پيروز شدند، اما اکنون به بندند و مى‌برند و مى‌برند و مى‌برند ! آرى ! در اين بند بودن پاداشى جز برد و جشن پيروزى ندارد. برنده واقعى اينانند، اينان جان و مال و نان و نامشان را براى سرافرازى ايران نهادند و ايران را بدينجا رساندند که هست ! و اکنون… امام نيک مى‌دانست کسانيکه انقلابى‌گرى در مبارزه با طاغوت را تندروى تلقى مى‌کنند قابل اطمينان نيستند و به ايشان اطمينان نکرد، اما گروهى از همانان امروز ميراث خوار انقلاب و تعزيه خوان شهدا شدند…

چه خوب شد بهشتى نيست، چه خوب شد مطهرى نيست، چه خوب شد رجايى نيست، چه خوب شد باهنر نيست و چه خوب شد که خوبان نيستند، چون اگر مى‌بودند شايد از محذوفان بودندو لايق بى مهري…

ما شبى دست برآريم و دعايى بکنيم

غم هجران تو را چاره ز جايى بکنيم

دل بيمار شد از دست رفيقان، مددي

تا طبيبش به سر آريم و دوايى بکنيم

آنکه بى جرم برنجيد و به تيغم زد و رفت

بازش آريد خدا را که صفايى بکنيم

 مخلصیمhttp://www.hayateno.info/Detail.aspx?cid=۱۵۶۲۷۹&catid=۵۳۱

Tags: