Subscribe to
آبان
۱۰
Posted by آقا مصطفی

نهضت، خدمت، زندان

این یادداشت رو برای روزنامه حیات نونوشتم … خوندنش خالی از لطف نیست :

 

يکم) نهضت ما حسينيه، رهبر ما خمينيه ! اين شعارى است که انقلابيون در سرنگونى طاغوت زمان سر مى‌دادند، نهضتى که براى آن خون‌ها ريخته شد و زندان‌ها رفته شد، نهضتى به رهبرى امام خميني(ره) که پير و مراد همه انقلابيون دوران و عصر خويش و پس از آن بود. خط امام از همان زمان شکل گرفت و با رهبرى بى بديل و فرهمند آن يگانه دوران اين راه به پيروزى ختم شد و انقلاب به مقصود رسيد.

معشوقه به سامان شد، تا باد چنين بادا !!!

پس از پيروزى مبارزان و انقلابيون معتقد و ملتزم به خدمت مردم نائل شدند و نامشان شهرياران ايران شد، ديرى از شکست طاغوت نگذشته بود که متجاوز به ملک اين شهرياران حمله ور شد و اينبار نيز شعار جديدى در قاموس جمهورى اسلامى ايران شکل گرفت و آن: جنگ، جنگ، تا پيروزى !

دوم ) آري، ديگر بار نيز شهرياران به خدمت جنگ و دفاع از ملک و ملت درآمدند و تمام مساعى خودرا به کار بستند تا سايه شوم بيگانه و ردپاى ناهمگون متجاوز را از آب و خاک مطهر ايران بيرون کنند. ايشان ( شهرياران ) همانانى بودند که امام به حالشان غبطه خورد و دعايش بدرقه راه و نفسش اميد ادامه راهشان بود. در اين کارزار، عده‌اى رفتند و ياران را تنها گذاشتند و عده‌اى ماندند و به تکليف عمل کردند.

جنگ به پايان رسيد، موسم خدمتى ديگر شد، افسوس که ديگر امام نبود، او ياران و شهرياران را تنها گذاشت و رفت، دوران جديدى بود، عصرى نو، بدون پير و مرادمان… اما شهرياران مايوس نشدند و به خدمت ادامه دادند.

سوم) اينک هنگامه‌اى ديگر است، شهرياران به بندند و بند شرمنده آنان… آرى ! اما چه بندي؟ در چه نظامي؟ در چه عصري؟ نظامى که از نهضت پا به رکابش بودند و با آن به طاغوت شوريدند و پيروز شدند، اما اکنون به بندند و مى‌برند و مى‌برند و مى‌برند ! آرى ! در اين بند بودن پاداشى جز برد و جشن پيروزى ندارد. برنده واقعى اينانند، اينان جان و مال و نان و نامشان را براى سرافرازى ايران نهادند و ايران را بدينجا رساندند که هست ! و اکنون… امام نيک مى‌دانست کسانيکه انقلابى‌گرى در مبارزه با طاغوت را تندروى تلقى مى‌کنند قابل اطمينان نيستند و به ايشان اطمينان نکرد، اما گروهى از همانان امروز ميراث خوار انقلاب و تعزيه خوان شهدا شدند…

چه خوب شد بهشتى نيست، چه خوب شد مطهرى نيست، چه خوب شد رجايى نيست، چه خوب شد باهنر نيست و چه خوب شد که خوبان نيستند، چون اگر مى‌بودند شايد از محذوفان بودندو لايق بى مهري…

ما شبى دست برآريم و دعايى بکنيم

غم هجران تو را چاره ز جايى بکنيم

دل بيمار شد از دست رفيقان، مددي

تا طبيبش به سر آريم و دوايى بکنيم

آنکه بى جرم برنجيد و به تيغم زد و رفت

بازش آريد خدا را که صفايى بکنيم

 مخلصیمhttp://www.hayateno.info/Detail.aspx?cid=۱۵۶۲۷۹&catid=۵۳۱

Tags:

Add A Comment

*
To prove you're a person (not a spam script), type the answer to the math equation shown in the picture. Click on the picture to hear an audio file of the equation.
Click to hear an audio file of the anti-spam equation