این یادداشت رو برای روزنامه حیات نونوشتم … خوندنش خالی از لطف نیست :
يکم) نهضت ما حسينيه، رهبر ما خمينيه ! اين شعارى است که انقلابيون در سرنگونى طاغوت زمان سر مىدادند، نهضتى که براى آن خونها ريخته شد و زندانها رفته شد، نهضتى به رهبرى امام خميني(ره) که پير و مراد همه انقلابيون دوران و عصر خويش و پس از آن بود. خط امام از همان زمان شکل گرفت و با رهبرى بى بديل و فرهمند آن يگانه دوران اين راه به پيروزى ختم شد و انقلاب به مقصود رسيد.
معشوقه به سامان شد، تا باد چنين بادا !!!
پس از پيروزى مبارزان و انقلابيون معتقد و ملتزم به خدمت مردم نائل شدند و نامشان شهرياران ايران شد، ديرى از شکست طاغوت نگذشته بود که متجاوز به ملک اين شهرياران حمله ور شد و اينبار نيز شعار جديدى در قاموس جمهورى اسلامى ايران شکل گرفت و آن: جنگ، جنگ، تا پيروزى !
دوم ) آري، ديگر بار نيز شهرياران به خدمت جنگ و دفاع از ملک و ملت درآمدند و تمام مساعى خودرا به کار بستند تا سايه شوم بيگانه و ردپاى ناهمگون متجاوز را از آب و خاک مطهر ايران بيرون کنند. ايشان ( شهرياران ) همانانى بودند که امام به حالشان غبطه خورد و دعايش بدرقه راه و نفسش اميد ادامه راهشان بود. در اين کارزار، عدهاى رفتند و ياران را تنها گذاشتند و عدهاى ماندند و به تکليف عمل کردند.
جنگ به پايان رسيد، موسم خدمتى ديگر شد، افسوس که ديگر امام نبود، او ياران و شهرياران را تنها گذاشت و رفت، دوران جديدى بود، عصرى نو، بدون پير و مرادمان… اما شهرياران مايوس نشدند و به خدمت ادامه دادند.
سوم) اينک هنگامهاى ديگر است، شهرياران به بندند و بند شرمنده آنان… آرى ! اما چه بندي؟ در چه نظامي؟ در چه عصري؟ نظامى که از نهضت پا به رکابش بودند و با آن به طاغوت شوريدند و پيروز شدند، اما اکنون به بندند و مىبرند و مىبرند و مىبرند ! آرى ! در اين بند بودن پاداشى جز برد و جشن پيروزى ندارد. برنده واقعى اينانند، اينان جان و مال و نان و نامشان را براى سرافرازى ايران نهادند و ايران را بدينجا رساندند که هست ! و اکنون… امام نيک مىدانست کسانيکه انقلابىگرى در مبارزه با طاغوت را تندروى تلقى مىکنند قابل اطمينان نيستند و به ايشان اطمينان نکرد، اما گروهى از همانان امروز ميراث خوار انقلاب و تعزيه خوان شهدا شدند…
چه خوب شد بهشتى نيست، چه خوب شد مطهرى نيست، چه خوب شد رجايى نيست، چه خوب شد باهنر نيست و چه خوب شد که خوبان نيستند، چون اگر مىبودند شايد از محذوفان بودندو لايق بى مهري…
ما شبى دست برآريم و دعايى بکنيم
غم هجران تو را چاره ز جايى بکنيم
دل بيمار شد از دست رفيقان، مددي
تا طبيبش به سر آريم و دوايى بکنيم
آنکه بى جرم برنجيد و به تيغم زد و رفت
بازش آريد خدا را که صفايى بکنيم

Add A Comment